آخیش بعد از مدتها تونستم عکس برای کارن آپلود کنم. خدا بگم به زمین گرم بزنه اونهایی رو که ساین تینی پیک رو از کار انداختن باعث شدن وبلاگ کارن چند ماهی بی عکس بمونه. در ضمن می تونیند از این به بعد عکس های کارن رو در فتوبلاگش ببینید.
http://www.photoblog.com/Karen88
کارن این روزها بین حس های عجیبی گیر افتاده بین ناکامی که هر لحظه و هر جا باهاشه و ترس از دست دادن من که این دومی رو وقتی می فهمم که دیگران هم باشن در حالیکه لحظاتی که تمام روز با هم بودیم احساس می کنم براش تکراری شدم به محض اینکه بره بغل کس دیگه ای واکنش نشون می ده البته گریه تو کارش نیست که می گن غریبی نمی کنه اما بالاخره اعتراضش رو نشون می ده. برای زدن واکسن 6 ماهگیش سحر همراهیم کرد تا خود خانه بهداشت و خیلی آرووم شدم دیگه باید قطره ی آهن رو شروع می کردم و طبق معمول چیزی رو که خانه ی بهداشت می ده نباید به بچه داد چون بلافاصله دندوناش سیاه می شه و خوب نوع خارجیش که قیمت خیلی بالاتری داره رو جایگزین کردم تفاوت قیمت چیزی در حدود بیست برابره!!! کارن دو هفته است که روی دست راستش تکیه می کنه و نیم تنه اش رو بلند می کنه که بشینه اما تا حالا موفق نشده کاملا بشینه. از دمر بودن بدش میاد و به محض اینکه دمر می ذارمش زمین خودش رو بر می گردونه و روی زمین ولو می شه با این اوصاف فکر نکنم چهار دست وپا راه رفتن رو به این زودیها تجربه کنه کلی هم با اسباب بازی سر گرم می شه البته زود ازشون خسته می شه و وقتی که اسباب بازی کم میارم میرم سراغ کاسه و قابلمه و بشقاب و هر چی تو آشپز خونه پیدا می شه که براش خطر ناک نیست. از ماشینی که راه بره صدا بده و نور پخش کنه متنفره و اسباب بازی سامت رو بیشتر ترجیح می ده. موقع شیر خوردن از دستش دماغ و دهن و چشم ندارم تو خونه ی خودمون که هستیم می تونم با کمک روروئک و صندلی بچه البته فقط چند دقیقه آرووم بگیرم و کاری بکنم اما وقتی که خونه مامان یا مامان حمیدیم نگهداریش به تنهایی سخت تر می شه روز اول هم همیشه می گذره به اینکه به خونه عادت کنه. موهای کارن طوری مرتب رشد میکنه که خیلی ها ازم با تردید می پرسن که نکنه خودت کوتاهشون می کنی. نهایی کردن پایان نامه با بچه از بزرگترین مشکلاتیه که یه مادر می تونه داشته باشه بخصوص که یه استاد راهنمای زبون نفهم و بی مراعات داشته باشی که تازه به خاطر بچه داشتن سعی کنه بیشتر اذیتت کنه سیستم سیستم ایرانیزه است درست روزی که باید می رفتم برای مذاکرات نهایی و تصحیحات نهایی و دنبال این می گشتم که یکی کارن رو نگه داره و طبق معمول این روزهای شخت کسی بیکار نبود و هر کی پی بدبختی خودش بود و حمید هم لاهیجان بود و نمی تونست بیاد که لااقل با هم بریم و کارن رو هم ببریم،آقا فرمودن که هنوز پایان نامه ام رو نخوندن !!! و یه هفته همه چیز عقب افتاد ...حالا خر بیار و باقالی بار کن ...از الان تا آخرین فرصت مصوب من برای دفاع یک و نیم هفته باقی مونده که دعا کنین این چند روز به خیر و خوشی بگذره...وستان عزیز همه پیغام دادن که ازت خبری نیست!!! اولا ای دی اس ال ندارم و الانم دارم با لپ تاب قدسی تایپ می کنم(که چه کیفی داره به نظر من لپ تاب از جمله خرید هاییه که هر مادری باید قبل از بچه دار شدن انجام بده...اگه م اینو داشتم که بهتر وبلاگ می نوشتم)و به هر حال مامان اینا هم اینترنت دایل اپ دارن
امروز روز جهانی کودکه
آرزو می کنم همه ی کودکان دنیا توی شادی و رفاه باشن و دیگه هیچ کودکی توی جنگ و خون ریزی بزرگ نشه امیدوارم همه ی بچه ها مثل من و کارن و بابا حمید با هم شاد و مهربون باشن ....خدایا عشق ما رو به هم و به دیگران بیشتر و بیشتر کن....
البته به نظرم روز جهانی کودک برای کسایی مفهوم داره که با بچه ها سر و کار ندارن و یا خودشون هم بچه ندارن وگرنه برای کسی که بچه داره هر روز روز کودکه !!
داشتم فکر می کردم که من نمی رسم تمام تغییرات کارن رو توی وبلاگش بذارم نه تنها بعضیهاش رو دیر متوجه می شم-مثل همین غلت زدن رو چون همش تو مسافرت بودیم و فرصت نمی کردم کارن رو دمر روی زمین بذارم یا بغل من بود یا دوستان و آشنایان –بلکه بعضی تغییرات اونقدر سریع و پشت سر هم هستند که ثبت کردن همه شون باعث می شه به چیز های مهم تر نرسم هر چند دارم همه رو رو کاغذ می آرم توی یه دفتر چه و برای اینکه یادم باشه کارن چطور بزرگ می شه ...به نظرم اگه وبلاگ یه بچه فقط اختصاص داشته باشه به اینکه کی چیکار کرد و کی چیکار نکرد دیگه از حالت خواندنی و صمیمی خارج میشه و بیشتر حالت علمی به خودش می گیره البته به جز تغییرات مهمی مثل نشستن و راه رفتن و دندون در آوردن ....مثلا دندون اول خیلی مهمه اما دندونای بعدی رو هر کدوم رو بخوام هی بنویسم یه کمی لوس می شه...
.کارن موجود عجیبی شده یه روز که باهاش کامل هستم فکر می کنم قلقش دستم اومده اما فردا دوباره تغییراتی می کنه که همه چیز به هم می خوره اینه که هر روز مشتاق بازی جدیدیه مثلا امروز خیلی راغب بود که روی زانوهام برعکسش کنم و بیارمش بالا در حالی که دیروز رغبتی نشون نمی داد سه چهار روزیه که صاحب صندلی بچه شده یه وقتهایی توش خوب می شینه و آروم می گیره اما بیشتر وقتها با حالت کاملا التماسی ازم می خواد که درش بیارم دو هفته پیش وقتی می نشست و دور و برش بالش می ذاشتم با اسباب بازی ها سر گرم می شد و من 10 دقیقه فرصت برای کارهام داشتم اما این روزها حساس تر شده و دائم می خواد بیاد بغلم گاه فکر می کنم به خاطر دندون در آوردن باشه و فکر می کنم درد داره اما گاهی هم احساس می کنم فقط می خواد توجه من رو به خودش جلب کنه دیروز حمید کشف کرده بود که وقتی سرگرم بازی می شه گریه یادش می ره اما به محض اینکه یه کدوم از ما توی دیدرسش قرار می گیریم جیغ و داد می کنه که بیایین منو نجات بدین!!!راستی کارن داره می ره که 6 ماه رو پر کنه و من به لحظه ی تاریخی غذا دادن به کارن نزدیک می شم نمی دونین چه لذتی داره غذا دادن به یه بچه شیطون!!!!
کارن هم داره خوب همراهی می کنه الانم خسته شد با باباییش رفت بیرون از سایت تا هوا بخوره ....شیر دادن و عوض کردن بچه توی محیطی که یه زمانی برام همه اش اعصاب خورد کن یکنواخت و استرس بار بود یه نعمت و تجربه ای شیرینه ...
کارن سایت رو گذاشته رو سرش....
از روزهای گذشته:
لاهیجان که اومدیم یه سری چیزها عوض شد هوا بهتر بود و از این بابت من برای کارن خوشحال بودم اما آب!!!؟؟؟خوب اینجا آب لوله کشی قابل خوردن نیست و بنا بر این من وقتی کارن رو می ذاشتم توی وان که حمومش کنم همش نگران بودم که آب نره تو دهنش و آخرش هم سرشو با آب جوشیده می شستم این کار حموم کردن رو سخت کرده بود از مرمر که پرسیدم گفت بچه ها تو تهران هوا ندارن اینجا هم آب اینجوریه ...اما مشکلی برای بچه ها پیش نمی آد....دلو زدم به دریا و دیگه آبجوش رو فراموش کردم ......حمام بردن کارن راحت شد....